چه ساده …

ارسال‌شده در Uncategorized در آگوست 31, 2009 توسط احسان پولادی

چه زود و چه ساده قانع میشم به ماندن, به بودن !

حالا که فکرشو می کنم می بینم که چه چیزای ساده ای , چه چیزای مسخره ای برای راضی نگه داشتن من و برای شاد بودن من کافیه !

امروز با اینکه حالم یه مقداری گرفته بود , وقتی موقع انتخاب واحد ترم بعدی رسید , وقتی واحد هایی که می خواستم اونم با هزار زور

گیرم اومد , خیلی خوشحال بودم ! جون شاید توی این همه ترم , اولین باری بود که بدون اینکه زجر زیادی بکشم جهار تا دونه واحد گیرم اومد !

بیشتر از این خندم گرفته بود که برای به دست اوردن چیزی که روزی حتی کمترین ارزشی برام نداشت , برای چند دقیقه همه ی دل تنگی ها رو

فراموش کردم …

چه ساده …

اینطوری هم میشه !

ارسال‌شده در Uncategorized در آگوست 28, 2009 توسط احسان پولادی

وقتی همه ی بدبختی های دنیا رو سر آدم خراب میشه !

حال میده نگاه ترک دیوار کنی و

هر هر بخندی !!!    ((:

خستگی !

ارسال‌شده در Uncategorized در آگوست 20, 2009 توسط احسان پولادی

وقتی آدم دلش بدجوری گرفته , گوش دادن به چهار تا آهنگ دل نشین,حرف زدن با چهارتا رفیق خوب,گرفتن یه فال حاظ و خندیدن به بعضی خاطرات تلخ گذشته ,میتونه خیلی حال آدمو عوض کنه !