چه ساده …
چه زود و چه ساده قانع میشم به ماندن, به بودن !
حالا که فکرشو می کنم می بینم که چه چیزای ساده ای , چه چیزای مسخره ای برای راضی نگه داشتن من و برای شاد بودن من کافیه !
امروز با اینکه حالم یه مقداری گرفته بود , وقتی موقع انتخاب واحد ترم بعدی رسید , وقتی واحد هایی که می خواستم اونم با هزار زور
گیرم اومد , خیلی خوشحال بودم ! جون شاید توی این همه ترم , اولین باری بود که بدون اینکه زجر زیادی بکشم جهار تا دونه واحد گیرم اومد !
بیشتر از این خندم گرفته بود که برای به دست اوردن چیزی که روزی حتی کمترین ارزشی برام نداشت , برای چند دقیقه همه ی دل تنگی ها رو
فراموش کردم …
چه ساده …
اوت 31, 2009 در 6:27 ب.ظ.
احسان عزیز این خوشحالی ها ناشی از بد بختی ماست داداش.باید فش داد که…
اوت 31, 2009 در 6:50 ب.ظ.
بی خیال پسر….
اوت 31, 2009 در 8:41 ب.ظ.
خوشبختی کوچک است.
…. خوشبختیهای ریز ریز که آدم را زنده نگه میدارند.
پ.یکتا
سپتامبر 14, 2009 در 11:45 ق.ظ.
چقدر شبه این جا
به روز شو.